خرید بک لینک
خسته نشدی اینقدر بهم دروغ میگی؟؟؟ اونم شب ولادت امام زمان؟؟؟که اونقدر عصبانیم کنی که آخرش خودمو تو گناهت شریک کنم و پشت سرت غیبت کنم؟؟؟ الان چند ساله که دندون رو جگر گذاشتمو به هیچکس نگفتم...اما واقعا دیگه تحملم تموم شده... جریان از این قراره... یکی از دوستام...کلا دلش درد میکنه که به من دروغ بگه....از کوچیک کوچیکاش گرفته....تا برو بالا... نمی دونم چرا؟؟؟من همیشه باهاش صادق بودم...البته اگه منو در مورد چیزای خصوصی زندگیم تحت فشار بگذاره یطوری می پیچونمش...اما واقعا اون دیگه شورش رو درآورده... نمی دونم خوبه یا بد...اما من تقریبا آدمیم که بعضی حرفا خوب تو ذهنم می م

برچسب: خسته نشدی انقدر بخشیدی منو,خسته نشدی,خسته نشدی انقد بخشیدی منو,خدایا خسته نشدی, نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

خدایا....سفره ی رحمتت رو گستراندی و من همچنان بی نصیب... دارم لحظه لحظه واسه دیدارت می سوزم... خدایا...از اون بنده ایت شکایت دارم که چنان نفرتی تو دل من ایجاد کرده که وقتی به خودم فکر می کنم از خودم متنفر می شم به خاطر دلی که توان بخشش نداره.... خدایا پاکم کن...قسم به عزت و جلال خداوندیت....این رذائل اخلاقی رو از دلم پاک کن.... بخدا دوس ندارم دل بشکنم....غیبت کنم...کار بد بکنم....هیچکس دوس نداره....اما وقتی آدمای پستی مثل اون باید پیدا بشن و اونقدر میدون پیدا کنن که دیگرونو با کاراشون داغون کنن....آتیش بزنن....خدایا...من باید پاک بشم...خجالت می کشم ازت که اینقدر بدم... یا رب ا

برچسب: شرمندتم خدا,خدایا شرمندتم, نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

امشب بدجور درد دل گرفته منو... ازون درد دلایی که بعضی وقتا بغض میشه تو گلوت... جرات ندارم پامو بذارم تو اتاقم چون میدونم موتوریای دیارمون کلا به من حساسن تا سرمو میذارم رو بالش جفت زدنا و عربده کشی هاشون شروع میشه... امشب خواستم از یه ینده خدا راهکار بخوام شروع کردم حرف زدم یهو دیدم شروع کرد با بغل دستیم از یه چیز دیگه حرف زدن...گفتم دستت درد نکنه سرافرازم کردی...گفت خب آخه چی بگم... خط خطیم واسه همین... نمی خوام منفی فکر کنم...ولی نمی دونم امسال قراره چی پیش بیاد.... یاد سال اول دانشگاه که میوفتم افسردگی می گیرم... دلم شب قدر می خواد بدجور....دلم مناجات می خواد بدجو

برچسب: نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

احساس ميكنم يكي داره سركارم ميگذاره... بد بين نيستم...اما ديگه به كمتر كسي اعتماد دارم... امروز حالم خوب نبود...درونم درهم از حالتهاي مختلف...فكر و خيلاتم كه دري وري.... خلاصه حسابي قاطي بودم كه آبجي گوشي رو به سمتم شوتيد...و با شيطنت خاصي گفت...شماره ناآشنا... از اونجايي كه داداش هميشه بم ميگه شماره ناآشنا رو جواب نده...يه چند ثانيه خشك شدم سر جام...فكر فكر فكر.... جواب دادم... - سلام بفرماييد... - سلام...ببخشيد خانم.....( پشت خط يه خانم بود) - بله خودم هستم....بفرماييد... - ببخشيد من تو دانشگاهي كه شما درس ميخونيد حسابداري ميخونم...شمارتونو از يكي از دوستاتون گرفتم...من يه

برچسب: مردم آزاری به انگلیسی,مردم آزاری به این میگن,بهترین مردم آزاری, نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

با اینکه این دوسال هم بهم سخت گذشت و همش تو دلم پیش خدا گلایشو می کردم... با اینکه دوسال تموم تلاشمو میکردم که یادم بره همه چیز رو... با اینکه اولین شب احیای امسال کلی دعا کردم این دوسال رو فراموش کنم و واسش آرزوی خوشببختی کردم.... اما...حالا...در عرض یک هفته...و یک روز...انگار دوسال پیش هیچی نشده... واسه دیدنش کلی استرس داشتم...وقتی از پله ها داشت بالا میومد...و صداش رو شنیدم...قلبم تند تند میزد...با عمش سلام علیک کردم...میترسیدم نگاش کنم...یه نیم نگاهی کردم بهش و بهم سلام کردیم... تو اتاق نشستیم...آروم و موقر بود...خیلی میخواستم بدونم اون لحظه چی فکر می کنه درباره من... ص

برچسب: نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

غریب بودن در این دنیا چه لذتی دارد...

اما آشنا بودن در وادی دلت...لذتش از آن نیز بیشتر است...

برچسب: مخاطبین خاص در موبوگرام,مخاطبین خاص تلگرام,مخاطبین خاص, نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:23

سلام این روزها خیلی عجیب و پیچیده می گذره... ماه رمضون برخلاف سالهای قبل خیلی خیلی سخت روزه گرفتم...با اینکه حتی یک کیلو هم کاهش وزن نداشتم اما نمی دونم چرا اینقدر تو بدنم ضعف داشتم... بعد از ماه رمضون عروسی یکی از فامیلها بود... در این حد بگم که شب اول خیلی دلم گرفت از خیلیا....و یاد گرفتم که بعضی ها رو در حدی که ارزش دارند و بهت ارزش میدن باید دوست داشت... این یه بغض جدید نیست...خیلی قدیمی خیلی...تقریبا میشه گفت از بچگی هام باهام بوده... اما دیگه برام مهم نیس...روز عروسی و روزی که خونه ی عمو اینا بودیم اونقدر سرد باهاشون برخورد کردم که بدونن اونقدرام که فکر می کنن

برچسب: دلشکسته,دل شکسته فیلم,دل شکسته ام,دل شکسته معین,دل شکسته شعر,دلشکسته چت,دل شکسته من,دل شکسته حافظ,دل شکسته شهاب حسینی,دل شکسته از عشق, نویسنده: مهران اکبری تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 5:22

صفحه بندی